:: سومین همایش سراسری کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه نبی اکرم (ص) ، با همکاری نهاد کتابخانه های عمومی استان آذربایجانشرقی ::
تبریز _ 7 آذرماه 1387 _ کتابخانه مرکزی تبریز – تالار استاد نخجوانی
دانشگاه نبی اکرم (ص) تبریز سومین همایش سراسری " کتابداری و اطلاع رسانی " خود را با موضوع نظام های نوین اطلاع رسانی با مشارکت و نهاد کتابخانه های عمومی استان آذربایجانشرقی در تبریز برگزار می کند.
این همایش که در تالار نخجوانی کتابخانه مرکزی برگزار می شود ، اندیشمندان و دانشجویان حوزه علوم کتابداری و اطلاع رسانی در محورهای نظام های نوین اطلاع رسانی به بحث و تبادل نظر خواهند پرداخت .
در این همایش ، از میان مقالات ارسالی به دبیرخانه همایش ، پس از انجام مراحل داوری و بررسی مقالات ، 10 مقاله جهت ارائه در این همایش پذیرفته شد . این نشست همچنین میزبان استاد بنام و پدر کتابداری ایران ، استاد عباس حرّی خواهد بود .
سومین همایش کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه نبی اکرم (ص) ، روز پنجشنبه ، هفتم آذرماه 1387 از ساعت 9 الی 19 در کتابخانه مرکزی تبریز برگزار خواهد گردید .
حال بشنو این قصه از عمو جانا که گوید به تو او از دل و جانا
روزی بشدم به نهاد کتابخانا بپرسیدم اندر آنجا ز استخداما
بگفتا مرد مسئولش کی جوانا برو صبر کن تا روز آخر عیدانا
تو باید دهی همچو دیگران امتحانا تا که آیی به جمع این چند صد جانا
برفتم بدادم من آن امتحانا بیامد نام من در بین آن صد شخص جانا
بخواندم کز این صد نفر ای جانا بیاید برون یه شیش هفت نفری ای جانا
وزان 6 نفر بود زهر رشته یکی جانا زفقه و اصول و کتاب و تاریخ و رایانا
بگفتم چه باکم بباید در این جمع اخوانا به صد اندرش 6 بود خودش شانس بزرگانا !!! ( زرشک )
چو گیریم کز این صد نفر بیامد برونا همان 6 نفر که نهادش بخواستانا
پس این باقی صد جوانانا کجا جویند بهر کاری و کتابخانا؟!!
یکی نبود آنجا بگوید که ای جانا به وقتی که نبوَد به آنجا کتابخانا
چرا می دهی تو هی مدرک کتابدارا؟ مگر نیست فکر کار و رزق این کتابدارا؟
به وقت جذب دانشجو دهی هزاران نویدا که این رشته ات که ای چون است و چانا
بباشی تو چون ناجی واسه جمع مردمانا تو هستی همچو یک یاور توی یک دو کتابخانا
ولیکن نگوید این دلبر و جان جانانا عزیزم ول می گردی معطلی بیکاری جانا
مگر اینجا دهی چندش بباشند کتابخوانا که باشد لازمش صدها کتاااابدارا
سخن کوته کنم ای عزیز وبلاگ خوانا سرت دردش بیاوردم مرا معافم کن تو ای جانا
همش نالم و نالم و باز نالم ز دست این روز و شب و هر لحظه ی آنا
می دونی کلبه من کلبه گنج قارونه
کلبه اوستا عمو تو قلب وب ایرونه
عمو خودش خوب می دونه
که ما اونو از رختخواب
درش آوردیم
بیرون آوردیم
آوردیمش توی بلاگ
حالا بشین حالی بکن
برقص و خوشحالی بکن
مانند ماشو بشین و پاشو
حالا که یاشار می خونه
اگه نخندی می شینم عقده دل وا می کنم
نیگا تو چشمات می کنم شکوه رو آغاز می کنم
می گم جوجه دیویی نون بده و چایی بده
حالا می گم در بیاره کفشاتو و دمپایی بده

